تبليغاتX
The Clup Fans Of Mohsen Chavoshi

The Clup Fans Of Mohsen Chavoshi

كانون هواداران محسن چاووشي

مصاحبه جدید محسن چاووشی با مجله چلچراغ

با سلام خدمت هواداران عزیز؛

جای بسی تعجب نیست که بلافاصله مصاحبه دیگری از محسن چاووشی در مطبوعات انجام شد.چرا که تا چند روز دیگر منتظر شکفتن یه شاخه نیلوفر (اولین آلبوم مجاز محسن چاووشی ) خواهیم بود.برای مطلبوعات و مجلات چه سوژه ایی بهتر از محسن چاووشی...

مصاحبه جدید محسن چاووشی با مجله چلچراغ شماره (۳۱۵) را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 5:10  توسط Admin  | 

مصاحبه جدید با مجله شهروند امروز

سلام دوستان عزیز.مجله شهروند امروز شماره ۶۶ مصاحبه ی خواندنی با محسن چاووشی و محمد رضا آهاری انجام داده است.

مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانبد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 3:6  توسط Admin  | 

مصاحبه جدید محسن چاووشی با مجله خورشید نیمروز

سلام عزیزان

با خبر شدیم محسن چاووشی عزیز مصاحبه ی کوتاهی رو با مجله خورشید نیمروز انجام داده است.





برای مشاهده این مصاحبه می توانید بر روی لینک ر زیر کلیک کنید.

http://i26.tinypic.com/6poux5.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:10  توسط Admin  | 

مصاحبه جدید حسین صفا با روزنامه ی کارگزاران

مصاحبه حسین صفا در شماره 493 ، سه شنبه،24 اردیبهشت ، 1387  روزنامه کارگزاران

www.kovei.com

دریافت صفحه مصاحبه به صورت pdf

مشاهده به صورت عکس 

توضیحات :

مدتی زیادی بود که حسین صفا ترانه سرای توانای محسن چاووشی خبری نداشتیم حتی از او مصاحبه ای در مجله ها ندیده بودیم اما  حسین عزیز مصاحبه ایی رو با  روزنامه ی  کارگزاران انجام دادند که در ان در مورد خبر انتشار آلبوم یه شاخه نیلوفر نیز بحث کوچکی شده است.در این مصاحبه به طور کامل با اوضاع کاری و روحیات حسین صفا آشنا خواهید شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:29  توسط Admin  | 

مصاحبه جدید : از نفرین نامه ها پشیمانم

اما سال ۸۶ تحت هر شرایطی سال خوبی برای موسیقی پاپ نبود. حتی حضور نمایشی این شاخه موسیقی در جشنواره فجر هم کمکی به سال بد موسیقی پاپ نکرد. در این سال هیچ ملودی و ترانه یی به یک زمزمه فراگیر تبدیل نشد. در این میان البته محسن چاوشی می تواند استثنایی بر این قاعده باشد. اما مساله این است که چاوشی هم به هر حال در جریان موسیقی زیرزمینی یا بهتر بگوییم بدون مجوز تعریف می شود. موسیقی پاپ در شکل رسمی خود در سال ۸۶ چیز به یادماندنی ارائه نکرد. از آنجا که استادان موسیقی اصیل ایرانی، کلاسیک غربی و... در طول سال به مناسبت های مختلف بر سر سخن رفته بودند بدک ندیدیم که در سالنامه اعتماد به بخشی از موسیقی بپردازیم که کمتر امکان سخن گفتن داشت. گویا چاوشی تصمیم داشت امسال را بدون حاشیه برگزار کند که شاید این سکوت و کناره گیری به گرفتن مجوز نشر آثارش کمک کند، که به هر حال باز هم شرایط به گونه یی پیش رفت که نام او بر سر زبان ها افتاد.
این بار «سنتوری» را با خیال راحت ببینید؟
بله، دفعه قبل در جشنواره پارسال با هزار بدبختی و توی صف ایستادن و واسطه تراشی و رفاقت و پارتی بازی، بالاخره توانستم در سالن سینما ایران سنتوری را ببینم ولی این بار قضیه فرق می کرد و توانستم با خیال راحت و در خانه نسخه کامل را تماشا کنم.
این دفعه چه چیز و کدام قسمت فیلم برایتان مهم بود، دنبال اسم خودتان هم بودید که در نسخه جشنواره پارسال حذف شده بود؟
اصلاً، این بار هم حواسم بیشتر به بازی بهرام غرادانف بود. باز هم مثل دفعه قبل بازی اش مرا تحت تاثیر قرار داد. دفعه قبل وقتی آن قسمتی را دیدم که او با وجود گرسنگی و بی غذایی، سوسیس هایش را بین معتادان تقسیم کرد، واقعاً بغض کردم. بعد از دیدن فیلم، باز هم بازی اش را تبریک گفتم. البته این بار با sms.
از دیدن اسم خودتان در تیتراژ شروع فیلم و شنیدن ترانه ها با صدای خودتان چه حسی داشتید؟
اگر بگویم هیچ حسی باورتان می شود. بیشتر حواسم به خود فیلم و بازی بهرام بود.
یعنی بعد از این همه مدت کشمکش به دلیل حضور صدای شما و حذف اسم و صدایتان، الان که فیلم با اسم و صدای خودتان پخش شده هیچ حسی ندارید؟
واقعاً نسبت به صدای خودم و اسمم هیچ حساسیتی نداشتم. آهنگ های خودم را که هزار بار شنیده بودم و برایم تکراری شده بودند. آنها هم که باید، می دانستند که ترانه ها را من نوشته ام و خواننده ترانه ها محسن چاوشی است. پس دلیلی نداشت که خوشحال باشم.
اما سال گذشته ناراحتی و نارضایتی خود را از حذف نام تان از تیتراژ فیلم اعلام کردید؟
سال قبل از حذف اسمم ناراحت نبودم، از نوع برخوردها ناراحت بودم، چون همان طور که گفتم همه مخاطبان «سنتوری» می دانستند که خواننده ترانه ها منم. باور کنید امسال هم بیشتر از اینکه خوشحال باشم، از دیدن سنتوری و نسخه کامل آن ناراحت شدم.
به نظر می آید تنها برنده پخش فیلم سنتوری محسن چاوشی باشد که با وجود همه شایعات از حذف اسم و صدایش تا جایگزینی صدای بهرام رادان بالاخره فیلم با صدا و آهنگ های خودش پخش شد.
این را می گویم که فقط مطمئن شوید واقعاً حس واقعی ام را می گویم. این را قبول دارم که هر کاری که می شد برای حذف اسم و صدای من از فیلم صورت گرفت ولی وقتی «سنتوری» با اسم و صدا و موسیقی من پخش شد، هیچ حس پیروزی، انتقام و... نداشتم فقط به این دلیل که مطمئن بودم کار خودم را انجام داده ام و موسیقی ترانه های فیلم مال خودم است، حتی اگر طبق شایعاتی که واقعیت هم نداشتند، بهرام آنها را با صدای خودش بازخوانی کرده باشد. همین حس مالکیت و حسن انجام کار بود که کمکم می کرد درباره سنتوری به حاشیه نروم. ولی باز هم می گویم واقعاً برای تهیه کننده سنتوری ناراحت شدم.
از بحث سنتوری خارج شویم و برویم سراغ موسیقی خودتان، موسیقی شما موسیقی و سبک و لحنی داشت که در خلاف جریان آب حرکت می کرد...
یعنی چی؟
مثل اولین کارتان «نفرین» ترانه یی که به نوعی بدعت گذار ترانه ها و آهنگ های «نفرین کننده» امروز بود، یا سبکی تلخ و سیاه که تا امروز هم در کارهایتان ادامه دارند.
من از خواندن «نفرین» و ترانه «الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت» الان پشیمانم. آن زمان نباید آن ترانه را می خواندم چون هیچ عاشقی، معشوقش را نمی تواند نفرین کند و آرزوی مرگ او را داشته باشد، ضمن اینکه تا جایی که امکان دارد همه باید سعی کنند مثبت بخوانند. حالا دیگر می خواهم ترانه هایی بخوانم که امید و نگاه مثبت در آنها وجود داشته باشد. ضمن اینکه فکر نمی کنم کارهایم تلخ و سیاه باشند. این نظر شخصی شما است.
ولی الان شما به عنوان خواننده آهنگ های تلخ و سیاه و متفاوت پاپ مطرح شده اید، چرا خودتان فکر می کنید کارهایتان تلخ و سیاه نیستند؟
فکر نمی کنم که کل موسیقی ام چنین ویژگی داشته باشد. مثلاً وقتی «خودکشی ممنوع» را خواندم، آخرش را مثبت تمام کردم یا کارهای دیگر هم همین وضعیت را دارند.
ولی کارهای مهم شما خود تلخی و سیاهی اند، کارهایی مثل «متاسفم»، «آهنگ های سنتوری»، «عبور»، «نفس بریده»، «گل سر» و... می خواهم بدانم این نوع نگاه تلخ از کجا می آید؟
شاید از ناخودآگاه و گذشته ام. الان که می پرسید، مجبورم واقعاً در موردش فکر کنم. واقعاً نمی دانم ولی مطمئنم که اتفاقاتی را که از گذشته به یاد دارم تا به امروز در شکل گیری ذهنیت، سلیقه و حتی حس صدایم تاثیر داشته اند. مشکلات جنگ و جنگ زدگی و شهر به شهر آواره بودن مان از خرمشهر تا مشهد و تهران، مشکلات مالی و درگیری های روحی، روانی، عاطفی و... حتماً در ادامه یافتن این نوع نگاه و سبک کاری تاثیر داشته اند. فکر می کنم باز هم باید در این باره بعد از رفتن شما فکر کنم. واقعاً هنوز مطمئن نیستم ولی ادامه این روند مطمئنم که به شناخت خودم از «محسن چاوشی» درونی ام کمک می کند و خواهد کرد. من با طی کردن این روند به بسیاری از ناشناخته های درونی خودم رسیده و پیدایشان کرده ام. طی این چند سال اخیر خیلی از حس هایی که قبلاً در من وجود نداشتند، خودشان را نشان داده اند. خیلی هم درونگراتر از گذشته شده ام. آهنگ هایم هم شاید متاثر از این تغییرات و در ادامه مشکلات و اتفاقات گذشته ام باشند که البته هنوز تمام نشده اند و ادامه دارند.واقعاً نمی دانم. ولی یک حس درونی و شناختی که از خودم دارم، خلاف نظر شما را به من می گوید. حتی اگر به قول شما آهنگ «متاسفم» آهنگ شناخته شده من باشد و به نوعی داستان زندگی من و خیلی های دیگر، ولی باز در شعر، ترانه و آهنگ هایم نوعی روشنی و امید هست. درد من «غم فراق» و «نرسیدنی» است که مدام در حال تکرار و فریاد کردنش در آهنگ هایم هستم.
آیا درست است که خواننده شدن شما فقط اتفاقی بوده و آهنگسازی را بیشتر دوست دارید؟
بله، هنوز هم آهنگسازی را بیشتر دوست دارم. واقعاً هم یک اتفاق و آشنا نبودنم به روند تولید و پخش یک کار باعث شد صدایم پخش شود و در مسیری قرار بگیرم که امکان خارج شدن و کناره گرفتن از آن وجود ندارد. الان هم خوانندگی و انتخاب آهنگ های خودم فقط و فقط به این دلیل است که با خوانندگی، خود و باطنم را پاک می کنم و شست وشو می دهم. وگرنه دلیل خوانندگی من نه شهرت و معروفیت است و نه منافع مادی که تا به امروز با وجود پرمخاطب بودن کارهایم به آن نرسیده ام. هدف من از موسیقی فقط و فقط معنوی، همان درونگرایی و رسیدن به عمقی است که گفتم. برای همین هم هست که کسی در خیابان چهره من را نمی شناسد، هر جایی که اسمی از من باشد به غیر از یکی دو تصویر تکراری چیز و عکس دیگری از من نمی بینی. فعلاً که این سبک و نوع موسیقی شده همه دار و ندار من از زندگی.
بخش هایی از آلبوم آخرتان را شنیده ام. به نظر می آید در این آلبوم آخر با توجه به انتخاب شعرها به کلی سمت و سوی ذهنی تان تغییر کرده است.این موضوع به نظرتان خوب است یا بد؟
به نظر من خوب است. با اینکه موسیقی شما پاپیولار است ولی شعرها و همچنین موسیقی سنگین تر و درونی تر شده اند.
خودم هم چنین نظری دارم. باید هم همین طور باشد وگرنه درجا می زنم. درجا زدن هم امروزه، خود و عین پسرفت است. به نظرت من اگر بیایم دوباره کاری مثل «نفرین» را بخوانم کار درستی کرده ام؟ پس با انتخاب شعرهای جدیدتر که کاملاً با کارهای قبلی ام متفاوت هستند و وسواس بیشتر در موسیقی ام به پیشرفتی که خودم حس می کنم رسیده ام. برای همین هم می گویم اگر این آلبوم منتشر شود بهتر می توان درباره من نظر داد. من به نظر خودم پیشرفت کرده ام و قدم هایم رو به جلو بوده اند.
گویا تعداد کارهای منتشر نشده جدیدتان بیشتر از این آلبومی است که می گویید؟
شما چون کارهای من را شنیده اید این را می دانید. من اگر آن یک آلبوم را که هنوز منتشر نشده مثال می زنم به این دلیل است که مردم و مخاطبان عادی از آن و آماده شدنش برای انتشار و مشکلات عدم انتشارش خبر دارند. آلبوم «یه شاخه نیلوفر» با وجودی که ترانه ها و موسیقی متفاوت تری را به نسبت کارهای قبلی ام دارد ولی باز هم چندان جدید نیست. آخرین کاری که از من شنیده شد، ترانه های فیلم سنتوری است که باز هم مربوط به دو سال قبل می شود. ما بعد از سنتوری، «یه شاخه نیلوفر» را کار کردیم و بعد از آن آلبوم «مولانا» را که از شعرهای مولانا، وحشی بافقی، باباطاهر، شهریار و ژولیده نیشابوری استفاده کردیم. این آلبوم متفاوت تر از همه کارهایی است که انجام داده ام. من از آلبوم «خودکشی» به بعد شروع کردم به خواندن و اجرای شعر و ترانه و آهنگ های فاخر. ولی همیشه دوست دارم نظر مردم و مخاطبان را بدانم. به همین دلیل دوست دارم آلبومم زودتر به بازار بیاید تا بازخوردها و نظرهای واقعی و حقیقی تر را بدانم.
این روزها دیگر صدای شما را شبیه به خواننده یی دیگر نمی دانند؟
من از آلبوم «خودکشی» به بعد صدایم هم تغییر کرد و به سمتی رفت که دوست داشتم برود. من از روز اول هم نمی خواستم شبیه خواننده دیگری بخوانم، اما بعضی از شرکت هایی که با پیشنهاداتشان برای همکاری موافقت نکردم، در این ارتباط جوی را علیه من به راه انداختند. واقعاً آن روزها احساس تنهایی می کردم. اما خدا را شکر می کنم که همان خواننده یی که من را متهم می کردند شبیه او می خوانم در چند مصاحبه اش از صدا و موسیقی من دفاع کرد و گفت که هیچ شباهتی بین کار من و خودش نمی بیند ولی به جایش خواننده همان شرکت ها را به بدترین شکل نقد کرد و گفت که می خواهد ادای او را دربیاورد و حتی آهنگ های او را هم برای رسیدن به هدفش عیناً کاور می کند. همیشه خواسته ام خودم باشم و نخواستم جای کس دیگری باشم. این را با موسیقی ام هم ثابت کرده ام.
همیشه احساس می کردم با توجه به رنگ و لحن صدایتان امکان کار سبک راک را هم دارید. این البته اتفاقی است که در آلبوم های منتشر شده شما نیفتاده است. ولی در این آلبوم های تازه، فضای تنظیم ها به سمت راک رفته. دلیل این تغییر ناگهانی چه چیزی بود؟
من خواننده و آهنگساز کارها هستم و در تنظیم ها هیچ دخالتی نداشته ام. اخلاق کاری ام هم همین است. دلیل این تغییر را محمدرضا آهاری بهتر می تواند توضیح دهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:7  توسط Admin  | 

:: مصاحبه ی جدید چاپ شده محسن چاووشی با خانواده سبز ::

     محسن چاووشي: هيچ وقت دلسرد نشدم


    
    
    
    محسن چاووشي بدون ترديد يكي از محبوب‌ترين خواننده‌هاي پاپ است. او متولد سال 1358 در شهر آبادان است. در يك خانواده هشت نفري بزرگ شده و ليسانس حسابداري دارد و موفقيتش را مديون لطف و محبت‌هاي مادرش مي‌داند. با او گفتگويي انجام داديم كه گوشه‌هايي از آن را مي‌خوانيد. نسبت به آلبوم اولم تغييرات زيادي كردم، اون روزها خيلي كم سن و سال بودم، هيچ چيزي از دنياي موسيقي حرفه‌اي نمي‌دانستم اما حالا ديدگاهم نسبت به موسيقي عوض شده است.

     اوايل كه كارم رو شروع كرده بودم، همه مي‌گفتند از فلان خواننده تقليد مي‌كنم اما رفته‌رفته صداي من پخته‌تر شد و خشي كه با بالا رفتن سن و تمرين زياد در صدايم ايجاد شد، باعث گشت صدايم از آن خواننده متمايز شود.
     شايد خواننده مجاز نباشم اما تا به حال كار بدي را نخوانده‌ام. من براي موسيقي و مخاطبم حرمت قائلم و هيچ‌وقت حاضر نيستم كار ضعيفي را به آنها ارائه بدهم.
     از اجراي ترانه «نفرين» بسيار پشيمانم البته من براي كار خانم حيدرزاده ارزش زيادي قائلم ولي به نظر من هيچ‌وقت يك عاشق نمي‌تواند معشوقش را نفرين كند چون او روزي انتخابش بود به همين خاطر با خواندن شعر«دستاي من عمري نمك خورده دستاي توئه، هر جوري نفرينت كنم آخر نانجيبيه» خواستم به نوعي آهنگ «نفرين» را جبران كنم.
    در رابطه با گرفتن مجوز، بدشانسي آوردم. آلبوم اول من در آستانه گرفتن مجوز بود حتي چند اصلاحيه هم به آن وارد شده بود اما تنها چند روز مانده به انتشار آلبوم، كار روي اينترنت پخش شد البته در اين رابطه خودم هم بي‌تجربگي كردم چرا كه كار را دست چند نفر سپردم. آنها هم رفاقت را در حقم تمام كردند و كار را روي اينترنت گذاشتند.
     قبلا اصلا آهنگ‌هاي با كلام را گوش نمي‌دادم و تنها موسيقي‌هاي بي‌كلام ريچارد كلايدرمن را گوش مي‌دادم اما خب مدتي است به اصرار دوستانم كار سايرين را هم گوش مي‌دهم. آلبوم جديدم «يه شاخه نيلوفر» نام دارد كه احتمالا تا چندي ديگر به بازار مي‌آيد. اين آلبوم نسبت به كارهاي قبلي‌ام فاخرتر است. در اين آلبوم، هم راك خوانده‌ام، هم اسلو و ترانس. تنظيم آلبوم جديدم بر عهده خودم است، البته كار شهاب اكبري هم خيلي خوب بود. من همين جا ازش تشكر مي‌كنم، منتهي احساس كردم خودم بيشتر از سايرين از حال و هواي آلبومم باخبرم البته محمدرضا آهاري هم در تنظيم آهنگ‌ها كمك كرد. شعر آلبوم هم مانند گذشته برعهده حسين صفا، امير ارجبين و اسلام محمدي است. آنها از دوستان بسيار نزديك و صميمي من هستند و با فضاي كاري‌ام كاملا آشنا هستند.
    با اينكه پيشنهادهاي زيادي براي تنظيم و آهنگسازي ساير خواننده‌ها داشتم ولي ترجيح مي‌دهم براي خودم كار كنم چرا كه سبك من مختص به خودم است و نمي‌تواند كمك زيادي به ديگران بكند. از ميان كارهاي خودم به «عشق دو حرفي» و «براي پاييزي» و «متاسفم» علاقه بيشتري دارم. خيلي دوست ندارم از من عكس و تصوير جديدي چاپ شود چرا كه اگر من از خودم عكس و تصويري به بازار بدهم، مسئولان فكر مي‌كنند من به دنبال مطرح كردن خودم به شكل غيرمجاز هستم.
     مدتي قبل شايعه شده بود كه مي‌خواهم از ايران بروم در حالي كه من هيچ‌وقت به اين مسئله حتي فكر هم نكردم. من دوست دارم در مملكت خودمان و براي هموطنانم بخوانم تا در غربت... در مورد فيلم «سنتوري» و حواشي آن تا به حال حرف‌هاي زيادي زده شده ولي آن چيزي كه مسلم است، صداي من باعث عدم اكران اين فيلم نشده چرا كه بعد از حذف صدايم هم مشكل اكران «سنتوري» همچنان پابرجاست.
     شايعاتي كه در مورد اختلاف من و رادان وجود دارد را به طور كامل تكذيب مي‌كنم. من و بهرام نه تنها هيچ‌گونه مشكلي با هم نداريم، بلكه مرتب با هم در تماسيم. «سنتوري» بدون ترديد به لحاظ هنري براي من سودمند بود اما از لحاظ مالي منافع من در نظر گرفته نشد. پيشنهادهاي زيادي براي بازيگري دارم اما خودم تمايل چنداني براي حضور در اين عرصه ندارم، ترجيح مي‌دهم كه فعلا در يك حرفه فعاليت كنم.
    ديگر قصد دوصدايي خواندن را ندارم...! با وجود مشكلاتي كه بر سر راه خوانندگي‌ام وجود داشت اما هيچ‌وقت دلسرد نشدم چرا كه اين كار را با عشق انجام مي‌دهم.
     اوايل فقط براي دل خودم كار مي‌كردم اما وقتي علاقه مردم را ديدم، تصميم گرفتم ديدگاهم را راجع به ترانه‌هايم عوض كنم. در آلبوم جديدم ديگر از كارهایي نظير «نامادري» و «نفرين» نمي‌خوانم... شايد باور كردنش هم براي شما مشكل باشد اما من از موسيقي درآمدي نداشته‌ام. مدتي قبل به دليل مشكلاتي كه بر سر راه خواندنم به وجود آمده بود، حسابي دلزده شده و قصد داشتم ديگر نخوانم اما دوستانم با من صحبت كردند كه براي موفقيت بايد جلوي مشكلات ايستاد، نه اين‌كه ميدان را خالي كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 21:59  توسط Admin  | 

» گلایه ی محسن چاووشی از دست اندرکاران فیلم سنتوری

 

محسن چاووشي چند سالي مي شود که جزو شناخته شده ترين خوانندگان داخلي است. اگرچه آلبوم ها و آهنگ هاي او پشت سر هم لو مي روند و سر از سايت هاي اينترنتي و ماشين و خانه هاي مردم در مي آورند و حتي فروشگاه هاي موسيقي هم آلبوم هاي او را در کنار ساير خوانندگان  قرار مي دهند و مي فروشند، بدون اين که هيچ نفع مالي و حتي روحي و معنوي برايش داشته باشند.
او اين روزها با اين که از اکران فيلم سنتوري خوشحال است، اما با دلگيري  از اتفاقاتي که براي او در حين اکران فيلم افتاده صحبت مي کند. در حين گفت وگو سعي مي کند بسيار گزيده و حساب شده کلماتش را انتخاب کند و حتي بعضي مواقع يا ضبط را خاموش مي کند و يا مي خواهد که قسمتي از حرف  هايش را ننويسم. هر چند مي گويد که با اتفاقات اين گونه چندان بيگانه نيست و از اين رفتارها زياد ديده است.
قرار گفت وگو را در خانه  اي که او با پدر و مادرش در آن زندگي مي کند، مي گذارم. خانه اي در مناطق مرکزي تهران که آپارتمانهايش معمولا متراژي 70-80 متري  دارند. در طبقه دوم يکي از همين آپارتمان ها در اتاقي 9 متري روبه روي هم نشسته ايم. اتاقي بسيار ساده که موسيقي و ترانه هاي متن فيلم سنتوري در اين اتاق ساخته و ضبط شده اند. در اتاق به غير از يک کامپيوتر با باندهايي بزرگ و يک کيبورد موسيقي که روي دسته هاي يک صندلي گذاشته شده ، وسيله ديگري براي انجام کارهاي موسيقي ديده نمي شود. بر روي ديوار هم يک تابلو با اسامي  پنج تنآل عبا به همراه يک پوستر معمولي از تصوير خودش است. ظاهرا  اين تنها عکسي است که از او چهره اي مشخص و واضح را نشان مي دهد. مي گويد: «اين عکس را دوستم با موبايلش گرفت. کيفيت خوبي ندارد، اما نمي دانم چي شد که يک هفته بعد پوسترش را ديدم که مي فروشند. اين را هم که مي بيني به ديوار زده ام. يکي از دوستانم برايم آورده وگرنه من که از عکس و عکاسي و تصوير خودم فراري ام» و مي خندد.
محسن چاووشي در فيلم سنتوري چهار  ترانه خوانده، اما تنها توانسته يک بار و با هزار زحمت و رفيق بازي فيلم را ببيند. آن هم در جشنواره، نه جاي ديگر: «نه آقاي مهرجويي و نه هيچ کس ديگري از من براي ديدن فيلم دعوت نکردند. براي ديدن فيلم خودم رفتم و توي صف ايستادم. يکي دو ساعتي در صف بودم، بالاخره هم بليت گيرم نيامد. به هر زحمتي بود با يکي از دوستانم هماهنگ کردم و رفتم داخل و فيلم را ديدم. خيلي فيلم خوبي بود. واقعا از بازي بهرام رادان لذت بردم. وقتي قسمت هاي موزيک و خواندن شروع مي شد، واقعا تعجب مي کردم. بهرام رادان به قدري خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ ها لب مي زد که فکر مي کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صداي خود بهرام است.»
اگر تا مدتي قبل شايع بود که مي گفتند بازيگران فيلم هاي سينمايي ايران بايد از فيلتر محمدرضا شريفي نيا بگذرند و انتخاب شوند، اين بار انتخاب خوانندگان فيلم ها را هم مي توانيد به ادامه شايعات قبلي وصل کنيد. در انتخاب محسن چاوشي، ردپاي محمدرضا شريفي نيا ديده مي شود. در حين ساخت موسيقي و ترانه هاي فيلم اتفاقات جالبي براي محسن چاوشي افتاده است که هر کدام به گفته خودش، براي او خاطره شده اند و او هنگام تعريف کردنشان مدام  لبخند مي زند و با خوشي از آنها ياد مي کند: « سال قبل بود که پيشنهاد ساخت ترانه هاي فيلم سنتوري به من داده شد. آن روزها من چندان وضع مالي خوبي نداشتم. آلبوم لنگه کفش هم لو رفته بود و شرايط روحي ام خيلي بد بود. برادرزاده آقاي شريفي نيا تماس گرفت و پيشنهاد همکاري از طرف آقاي مهرجويي و شريفي نيا را مطرح کرد. آدرس را گرفتم و به دفتر آقاي مهرجويي رفتم و با هم صحبت کرديم. آقاي مهرجويي گفت که تمامي کارهاي من را گوش کرده و مي خواهد در اين فيلم ساخت آهنگ را به من بسپارد. فکر مي کنم آقاي مهرجويي يک دروغ به من گفت و من هم يک دروغ به او. او گفت که همه آهنگ هاي من را شنيده و دوست دارد و من هم گفتم که همه فيلم هايش را ديده ام و دوست دارم. به هر حال فيلمنامه را گرفتم و بدون قرارداد، قرار شد ترانه ها را بسازم. فيلمنامه را به حسين صفا و امير ارجيني، دو ترانه سرايم نشان دادم و قرار شد که آنها ترانه ها را بسته به فضاي فيلم گويند. حتي در يکي از ترانه ها، اسم «رفيق من» بيشتر قافيه ها بر وزن و قافيه سنتور است. ترانه ها تاييد شد، شروع به ساخت ملودي ها کردم. همان طور که گفتم آن روزها وضع مالي ام اصلا خوب نبود و براي هماهنگي با آقاي مهرجويي مجبور بودم هر روز از خيابان خوش تا اقدسيه بروم و چون هر روز پول کرايه را نمي توانستم بدهم، مجبور شدم با يکي از دوستانم که چند سال بود با هم قهر بوديم آشتي کنم تا با ماشينش بتوانم به دفتر مهرجويي بروم...» به اين قسمت حرفش که مي رسد، با صداي بلند مي خندد و سرش را تکان مي دهد، انگار خجالتي که خاص خود اوست مي گويد حتي براي ساخت و ضبط ملودي هايش هيچ وسيله اي نداشته: !!!!!!!

«من يک کيبورد هم براي زدن آهنگ هاي اوليه و تنظيم ملودي هاي نداشتم و همه فکرم بحث  مالي کار بود. وقتي ديدم اتفاقي نمي افتد و آبي از کسي گرم نمي شود، پيش يکي از دوستانم رفتم و کيبوردش را چند روزي قرض گرفتم و با هزار بدبختي کامپيوتر دوست ديگرم را امانت گرفتم. وقتي آهنگ ها را ساختم و با کامپيوتر ضبط کردم، تازه سختي کارم شروع شد. مانده بودم وکال و صدا را چطور ضبط کنم؟ مادرم گفت به پنجره پتو مي زند تا صدا داخل نيايد. پنچره ها را پتو زديم. مشکل ديگر پيدا کردن ميکروفن صدابرداري بود. همان روز رفتم کيبورد را پس دادم و به جايش ميکروفن دوستم را دوباره قرض کردم. براي آرام تر بودن محيط و ضبط صدا با کيفيت خوب مجبور بودم شب ها ضبط کنم. ساعت 2:30 شب که مي شد، شروع به ضبط کارها مي کردم. همه باندها را مي بستم که صدا به اسپيکر و بلندگوها نرود و صدايم در آهنگ پژواک نکند. مدام با هدفون کار را گوش مي کردم و مي خواندم.»

اما در موسيقي فيلم، اردوان کامکار هم سنتور زده است و قطعاتي که در فيلم مي بينيد و مي شنويد تنها تفاوتشان با نسخه هايي که محسن چاوشي در آلبوم هايش به بازار فرستاده داشتن صداي سنتور است: «اتفاقا درباره استفاده از صداي سنتور من خودم خيلي تمايل داشتم. به نظرم قطعاتي که سنتور دارند و سنتور بعدا به آنها اضافه شده، قشنگ تر از قطعات اوليه اند. من روز اول از حضور اردوان کامکار هيچ اطلاعي نداشتم و با وضعيتي که از موقعيت مالي ام در آن روزها گفتم، براي اضافه کردن ساز سنتور به موسيقي ها خيلي سختي کشيدم. چون مجبور شدم بروم قم پيش يکي از دوستانم به اسم مهدي حسيني که نوازنده و مدرس سازهاي سنتي است و از او بخواهم صداي سنتور را هم به قطعات اضافه کند. وقتي که قطعات کامل شد و آقاي مهرجويي کار را شنيد، آنها را پسنديد و خيلي خوشش آمد و حتي يکي از آهنگ ها  را دو بار در فيلم به کار برد. وقتي گفت که سنتور را قرار است آقاي کامکار بزند، شوکه شدم. بيشتر ناراحتي ام براي وقت و هزينه اي بود که گذاشته بودم. تا لحظه آخر به من درباره حضور آقاي کامکار چيزي گفته نشده بود.»
محسن چاوشي علاقه اي به گفتن مبلغ دستمزدي که براي ساخت چهار تراک و قطعه فيلم سنتوري گرفته، ندارد. اما هنوز مردد است مبلغي که گرفته کل دستمزدش بوده يا نه: «اگر بخواهم حساب کنم پولي که به من داده شد، پول سه قطعه شعرم بود که به شاعرها دادم. من براي اين کارها خيلي سختي کشيدم و هنوز نمي دانم پولي که به من داده شد پول شعرها بود يا تمام کار.»
فرصتي نشده تا او درباره تمام مسائل و مشکلات با کارگردان فيلم صحبت کند و از اين بابت ناراحت است: «من با مهرجويي صحبت نکرده ام، چون از وقتي که آهنگ ها را تحويل دادم، ديگر نديدمش و صحبتي با هم نکرديم. البته به اين برخوردها و به اين وضعيت عادت کرده ام.» ضبط را خاموش مي کند و حرف هايش را که بيشتر حالت درد دل دارد، شمرده تر و با خونسردي بيشتري ادامه مي دهد و در نهايت قول اين را مي گيرد که چيزي درباره شان ننويسم.
در بين حرف هايش دوباره به  بازي خوب بهرام رادان برمي گردد و ادامه مي دهد: «سيمرغ بلورين جشنواره واقعا حقش بود. وقتي فيلم را ديدم زنگ زدم و به خاطر بازي اش به او تبريک گفتم و تشکر کردم و او هم متقابلا چنين برخوردي کرد. رابطه ام با بهرام خوب است. در حين ساختن آهنگ ها، يکي دو جلسه او را در دفتر مهرجويي ديدم و روزي که در دفتر، کارها را اجرا کرد، ديدم که خيلي خوب لب مي زند. البته دوستانم مي گفتند که هميشه يک هدفون همراهش بوده که در وقت هاي بيکاري مدام آهنگ ها را گوش و تمرين مي کرد. به همين دليل هم است که واقعا عالي حس کارها را درآورده و آهنگ ها روي لب زدنش نشسته است، طوري که حتي خود من هم فکر کردم با صداي خودش مي  خواند.»
محسن چاوشي وقتي فيلم را در سينما ديده، سخت تحت تاثير بعضي قسمت هاي آن قرار گرفته است و حتي گريه هم کرده است: «در صحنه اي که بهرام رادان، تمام زندگي اش را از دست داد و اعتيادش به بيشترين حد رسيده، در بيابان چادري زده و آنجا زندگي مي کرد، در صحنه اي که داشت سوسيس سرخ مي کرد معتادها يکي يکي داخل چادر او مي آمدند و او سوسيس هاي خودش را با مهرباني به آنها مي داد تا بخورند، وقتي که همه غذايش را داد، خوردند، باز رفت و از نايلکس  سوسيسي درآورد و شروع کرد به سرخ کردن و دادن به معتادهاي ديگر، در آن صحنه تحت تاثير بازي و نفس کارش قرار گرفتم. آهنگ رفيق من هم که روي آن صحنه ها در حال پخش بود، گريه ام را درآورد.»
محسن چاوشي با اين که در تيتراژ پاياني هيچ اسمي از خودش نديده، عصباني و حتي شوکه هم نشده و با هيچ کس هم براي پيگيري و اعتراض تماس نگرفته است: «وقتي کارم را براي فيلم شروع کردم، پيش بيني تمام اين اتفاقات را کرده بودم و مي دانستم شايد کارم حذف شود، يا صدايم را از روي آهنگ ها بردارند و يا بعضي از قسمت هايش را اصلاح کنند. به همين دليل وقتي اسمم را در تيتراژ پاياني نديدم، اصلا تعجب نکردم. فقط دلگير شدم، از افرادي که وقتي کارشان به نتيجه مي رسد همه چيز را فراموش مي کنند. به هيچ کس هم زنگ نزدم. از اين رفتارها زياد ديده ام. ولي واقعا خوشحال شدم وقتي که اسم حسين صفا و امير ارجيني را به عنوان ترانه سرا ديدم. من هم اگر حقم باشد به حقم مي رسم. همه صداي من را مي شناسند و نيازي به قايم باشک بازي نيست».
شايد با پخش صدا و موسيقي محسن چاوشي در فيلم «سنتوري» او خود به خود مجوزدار شده باشد. به هر حال  صداي او از رسانه اي همگاني که از فيلترهاي خاصي هم بايد مجوز پخش بگيرد، پخش شده است. اما او خودش اين موضوع را قبول ندارد و مي گويد: «قبل از فيلم سنتوري، صدا و آهنگ هاي من از تلويزيون هم پخش شده اند و تلويزيون بارها آهنگ امام رضا (ع ) و کربلاي من را پخش کرده. در مقايسه با همگاني بودن و نظارت، سينما قابل مقايسه  با تلويزيون نيست. دوستانم گفته اند که چند بار آهنگ «بچه هاي اهواز» هم در ساعت هاي اوليه بامداد از تلويزيون پخش شده. من واقعا نمي دانم وقتي کارهايم از تلويزيون هم  پخش مي شوند، چرا به من مي گويند غيرمجاز؟»
وقتي اسم آهنگ بچه هاي اهواز را مي برد، دلش مي گيرد و از حال و هواي جنوب و جنگ صحبت مي کند، محسن چاوشي بچه خرمشهر است و خانواده شان، جزو آخرين خانواده هايي بوده اند که زمان جنگ شهر را ترک کرده اند و هر چه که داشته اند، گذاشته اند و بيرون آمده اند و زماني که برگشته اند با ويرانه هايي غيرقابل شناسايي مواجه شده اند: «همه جاي ايران زندگي کرده ايم، از کرمانشاه و مشهد و کرج تا تهران. ما آواره جنگ بوديم. همه چيزمان را در جنگ از دست داده بوديم. شايد تلخي بعضي از آهنگ هايم در ادامه همين حس باشد. خيلي کم دلم مي آيد که به خرمشهر بروم و آنجا را ببينم. خرمشهر و جنوب پر از خاطره هاي من است.»
محسن چاوشي اين روزها چهار پيشنهاد خوانندگي و ساخت موسيقي فيلم از کارگردانان مطرح سينماي ايران دارد که مي خواهد فعلا اسمي از آنها نبرم. به نظر مي رسد او کم کم بعد از دوازده سال به قول خودش فلاکت و حق خوري ، به حقش در موسيقي رسيده است. او در بيست و هشت سالگي اش تصميم دارد هر طور شده اولين آلبومش  را به طور رسمي  به بازار بفرستد، به همين دليل تمامي فعاليت هايش را به خانه و اتاق کوچک و ساده اش منتقل کرده است تا ديگر نتيجه اعتماد به دوستانش، لو رفتن ملودي و آهنگ هايش نباشد. او تصميم گرفته که فعلا با هيچ مجله اي گفت وگو نکند و رابطه هايش را کمتر کند و تمامي تمرکزش را روي آلبوم جديدش بگذارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:7  توسط Admin  | 

مصاحبه ها

::  مصاحبه جدید محسن با هفته نامه تلاش ::

  

::مصاحبه با مجله ی ترانه ماه::                                   

   

::مصاحبه با مجله ي جوان خانواده:: 

   

::مصاحبه با مجله ي آشيانه سبز::

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:44  توسط Admin  |