تبليغاتX
The Clup Fans Of Mohsen Chavoshi

The Clup Fans Of Mohsen Chavoshi

كانون هواداران محسن چاووشي

اشعار آلبوم ها

       آلبوم متاسفم      

متاسفم

کوله بار آرزوهات روی دوشت

تا کجا ها رفتی با پای پیاده

 

رفتیو به هر چی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

 

دل به هر کی دادی از سادگی دادی

زندگیتو پای دل دادگی دادی

 

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

 

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دله به کس دلی که بی سرو سامون

 

دله زخمی دله تنها و تکیده

دله گریون منو ای دله گریون

 

کوکه بار آرزوهاتُ کی دزدید

دله دیوونه به گریه هات کی خندید

 

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دله به کس دلی که بی سرو سامون

 

تو رو با هول و ولات تنها گذاشتند

اونا که لیاقت عشقُ نداشتند

 

تک و تنهاییُ با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده

 

 

 ابرای پاییزی

ابرای پاییزی دلگیر من 

 جوونترا چهره پیر من

چشمای من بی خبرای ساده

  منتظرای دل به جاده داده

مردمکاتون به زول زدن

باز مژه هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونین که دارم هنوزم

 از اشتباه قبلیتون میسوزم

با این که هیچکس نیومد پیش من

 شبزدهها چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

 با تنهایی که بهترین رفیقه

 

گل سر

 

سر خاک مادر من هیچ کسی گریه نکردش

بابامم هیچی نمی گفت با همون نگاه سردش

 

مادرم باید بدونی بابا یی بهونه کرده

جای تو تو خونه ی ما یکیُ نشونه کرده

 

یاد تو شبا میوفتش واسه من قصه می خونه

می دونه دوسش نداره ولی باز پیشم می مونه

 

ولی من هنوز نذاشتم روی تخت تو بخوابه

چرا اون تو خونه ماست یه سوال بی جوابه

 

گلای یاس تو باغچه غروبا بهونه می گیرن

همشون یه عهدی بستند سر خاک تو بمیرن

 

 عروس قصه

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده

 با تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده

چه سرنوست خوبی وقتی خوده خدا هم

 برای خوشبختیمون پا در میونی کرده

عروس خوب قصه عروس آرزوهام

 وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه

من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

برای داشتن تو چه راه دوری رفتم

دلم میخواد بدونی راه وچه جوری رفتم

 

 فلسطین  

دنیا قراره تا به کی اینجور باشه

تا کی قراره حرف.حرفه زور باشه

 

با این ظلم و ستم انگار دنیا

چیزی نداره تا به اون مغرور باشه

 

آی ای خدا چی میشه روزی دوباره

از خاک من دستای دشمن دور باشه

 

تلخ و غم انگیزه که سهم کودک من

پیش چشام تاریکیای گور باشه

 

آه ای فلسطین شهر در ظلمت نشسته

میبینم اون شبهاتُ که پور نور باشه

 

آی آدما با دستای بی ریا تون

می خوام که چشم دشمنامون کور باشه

 

لا الله الا الله

محمدً رسول الله

 

آه ای فلسطین شهر در ظلمت نشسته

میبینم اون شبهاتُ که پور نور باشه

 

آی آدما با دستای بی ریا تون

می خوام که چشم دشمنامون کور باشه

 

مردم فلسطینم چرا ساکت بشینم

می جنگمُ می سازمت زیباترینم

 

 خیانت

دلواپس و بیتابم باز امشبم بیدارم

ازت خبر ندارمو تا خود صبح بیدارم

حس خوبی ندارم چشمام همشبه ساعته

میپرسم این چه حسیه یکی میگه خیانته

گوشیُ بردارتا صدات یه ذره آرومم کنه

 این نفسای آخره دلمداره جوون میکنه

همش دارم فکر می کنم دسته یکی تو دستته 

دارم میمیرم ای خدا فکر می کنم حقیقته

 

 کم تحملم

تنهاترین من تنها نذار منو

 تنها سفر نکن

 این دلشکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

چشمای خیس من

 این چشمه های غم

 دیوونه تو اند

 ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم

 من کم تحملم

با گریه های تو روزای شادم از یاد میبرم

 اماچه فایده میترسم عاقبت از یاد توبرم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

با چشمهای خیس این چشمه های غم

 با گریه زیاد با خنده های کم

 انگار تا ابد با این بهونه ها

جای منو توهست دیوونه خونه ها

حرفی بزن گلم

من کم تحملم

 

نفس بریده 

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز

 میمیرم از پا میوفتم

 به توگفتم خودمو میکشمو پر میزنم تو آسمونا

 بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات

 چشاتم تنهام گذاشتن

 حالا من مو ندمو اشک وبغض وآه وعکس پاره ی تو من

 بگو گفتم یا نگفتم

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره

 حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره

 دیگه جون نداره دستام آخره قصه رسیده

 عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

پرنده

 

آهای تو که بخوابی

عمیق و سرد رفتی

تو قلبا سبز موندی

اگر چه زرد رفتی

 

کنار خاطراتم با تو همیشه خنده ست

طرحی که از تو دارم شبیه یک پرنده ست

 

شب و روزپیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

هر جا که باشی خوبه

روشن و بی غروبه

 

غمی نداره تا به هی

به قلب تو بکوبه

 

شب و روزپیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

سنگ صبور

 

رفیق من سنگ صبور غمهام

 به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم

  چه دنیا رو به زوالی دارم

مجنونم ودلزده از لیلیا

  خیلی دلم گرفته از خیلییا

نموده از جوونیام نشونی

 پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنها یکی سنگ صبور

 خونه ی سرد وصوت وکور

 توی شبات ستاره نیست

 منجی و راه چاره نیست

اگر که هیچکس نیومد سری به تنهایت نزد

 اما تو کوه درد باش طاقت بیارو مرد باش

اگر بیای همون جوری که بودی

 کم میارن حسودا از حسودی

اما خودم پر شدم از گلایه

 هیچی ازم نمونده جز یه سایه

 سایه ای که خالی از عشق وامید

 همیشه محتاج به نور خورشید


 

آلبوم لنگه کفش

 

خاطره های مرده

 

گرد و غبار دوری

رو قاب سرد و خالی

عکس دو تا پرنده

رو شاخه های قالی

 

آينه ی پينه بسته

رو تاقچه ی شکسته

 

خاطره های مردمو زنده کن

دنيامو از پنجره آکنده کن

 

قاب و پرش کن آينه رو نگاه کن

پرنده های قالی رو راه کن

 

به خونه ی خيال من جون بده

به دفتر من سر و سامون بده

 

چند تا اتاق تاريک چندتا چراغ خاموش

يه ميز بی صندلی يه دفتر فراموش

 

حياط سرد پائیز با یک درخت تنها

يه حوض و چندتا ماهی خسته سوز و سرما

 

بازم بکن تو دستم من بهارو

بازم بيا جون بده ماهيارو

 

تکیه بده به تک درخت خونه

ای که نگات برام يه سايه بونه

بچه های اهواز

 

ياد بچه های مهربون اون زمين خاکی

 

ياد بازی ياد بازی یاد بردنا و باختنا ميفتم

 

بعضی وقتام ياد جنگو

ياد موندنا و رفتنا ميفتم

 

دوست دارم برم جنوب کنار جاشوای دريا

رو عرشه واسه ماهيا میخونن

 

بشينم نگاه کنم به شکل ابرا

که هنوز شکل تفنگو ترکشو تيرو جنونن

 

پدرم هميشه ميگه يادته بهت ميگفتم:

 

اگه بچه های اهواز که نه ابرن نه پرندن

توی بازيم ببازن توی عشقشون برندن

 

از روزگار من برو

توی شعرای سپید من جایی نمونده واسه تو

سیاهی ودربه دری  از روزگار من برو

 

برو دیگه دوست  ندارم  یه لحظه پیشم بمونی

دیگه نمی خوام تو گوشم شعرای غمگین بخونی

 

اگه نمیرییم بدون که دشمن جون منی

دلم میخواد هرجوری هست کنار من جون بکنی

 

دنیای من روشنه هو تو دشمنه روشنییا

خورشید من داره میاد بی سروپای رو سیاه

 

میخوام روزای خوبه من شکنجه ی جونت بشه

سپیدیای من تو رو تا مرز مردن بکشه

 

سیا هی و دربه دری غصه نا تموم من

چه قدر باید گریه کنم از منو گریه دل بکن

 

دختر ماه ومهر من اومده پشت دره

اون دلش میخواد منو از روزگارم ببره

 

برو دیگه دوست ندارم یه لحظه پیشم بمونید

دیگه نمی خوام تو گوشم شعرای غمگین بخونید

 

 

اگه نمیرییم بدون که دشمن جون منی

دلم میخواد هرجوری هست کنار من جون بکنی

سه شنبه ها

عزیزم یادت میاد سه شنبه ها

پا به پای هم میرفتیم تا کجا

 

کوچه های خلوت و یادت میاد

اون همه صداقت ویادت میاد

 

عزیزم یادت میاد که گریه هات چه جوری آتیش به جون من میزد

نمیشد بهت بگم دوست دارمتا میخواستم زبونم بند میومد

 

کوچه های خلوت قدم زدم توی هفته های تلخ وبی صدا

حالا روزا همشون سه شنبه اند لعنت خدا به این سه شنبه ها

 

توی هفته های بی نام و نشون روز دیونه گیا سه شنبه بود

با خودم می گفتم ای کاش ای کاش همه روزای خدا سه شنبه بود

 

گوچه های خلوت قدم زدم توی هفته های تلخ وبی صدا

حالا روزا همشون سه شنبه اند لعنت خدا به این سه شنبه ها

 

تنگ بلوری 

 

آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری

آمدی دیدی دلم را خسته در کنج صبوری

 

وقت تاریکای جاده تا تو یک فانوس آمد

تشنه بودم قطره ایی را با تو اقیانوس آمد

 

قصد دل کندن ندارم از تو ای دل کنده از خود

از توای برده دلم را تو شب خوب تولد

 

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم

غصه معنایی نداره تا تو می خندی برایم

 

پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را

عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را

 

قصد دل کندن ندارم از تو ای دل کنده از خود

از توای برده دلم را تو شب خوب تولد

 

 

عشق دو حرفی

 

همیشه خسته از روزای برفی

عشق پریشون شده ی دوحرفی

 

گفته بودم اگه دلت گرفته ست

کنج دلم جا واسه ی دلت هست

 

شاید دلت خواست و باهات نیومد

یا شایدم باهات نیومد

 

هر بود بذار که گفته باشم

هرجا که هست دلت منم باهاشم

 

عشق گذشته از پل

دشت پر از گلایل

 

کمشده ی دوحرفی

خسته روز برفی

 

گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته ست

بیا که کنج قلبم جا واسه دلت هست

 

حالاکه تقویم من زمستوناش زیادِ

تو کوچه هاش همیشه برف و باد

 

باید بیای ببینم بهار خمونده هاتو

بیا بذار تموم شه روزای برفی با تو

 

رنگ غمو به شعر شادم زده

دشت پر از گلایل غم زده

 

دلم میخواد خودت بیای ببینی  نبض منو قلب تو با هم زده

 

عشق گذشته از پل

دشت پر از گلایل

 

کمشده ی دوحرفی

خسته روز برفی

 

کوجه هم تموم نشه

 

به خدا  همیشه از خدا میخوام لحظه ی جدایمون سر نرسه

تا همیشه پا به پای هم باشیم اما این کوچه به آخر نرسه

 

نگو تا ابد باید تنها باشم آرزوهای منو ازم نگیر

من میخوام با تو باشم با خود توعشق من عشقمو دسته کم نگیر

 

این همه  شادابی یه روزی حروم میشه

کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه

 

تا ابد با من باش ای همه ی هستی  من

هستیمو ازم نگیر حرف رفتن و نزن

 

دل 

یه دل دارم خدا داره

زمین داره هوا داره

 

میون دریای غمش کشتی و ناخدا داره

 

یه دل دارم ترک داره

ترس و یقین وشک داره

رو بام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره

 

یه دل دارم آتیش داره

تو ابرا قوم وخو یش داره

نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره

 

با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره

یه دل دارم وفا داره

یه طاقی از طلا داره

 

تو بهترین جاش یه دونه اسباب پادشاه داره

 

یه دل دارم نگین داره

هوا داره زمین داره

تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره

 

لنگه کفش

 

یه لنگه کفش پیر و دربو داقون

افتاده بود یه گوشه ی خیابون

 

هیشکه اونو یه لحظه پاش نمی کرد

هیشکی یه لحظه هم نگاش نمی کرد

 

می گفت که تنهایی وبی پناهی

یه روز به آخر برسه الهی

 

یه لنگه کفش پاره

بیکس و بی ستاره

افتاده زارو گریون یه گوشه ی خیابون

 

شب بود و شب گردی بارون و باد

رد شدم و چشام به چشماش افتاد

 

دیدم که زخماش همه از قربته

مثل خودم خسته و بی طاقته

 

دیدم و گفتم که نباید نشت

یه کفش بی چاره رو دیوونش کرد

 

یه لنگه کفش پیر و دربو داقون

افتاده بود یه گوشه ی خیابون

 

رفتم وگفتم که چرا نشستی

تلف نکن عمرتو دستی دستی

 

درسته که از همه تنهاتری

اسیر این دردای زجر آوری

 

کفشای غیرتو باید پا کنی

بگردیو لنگتو پیدا کنی

 

یه لنگه کفش پیر و دربو داقون

افتاده بود یه گوشه ی خیابون


آلبوم خودکشی ممنوع

خودکشی ممنوع

از اين بالا نيگا کردم زمين منو صدا ميزد                                           
يکي ميگف بپر پايين يکي تو قلبم جار ميزد                          

وقت تموم کردن کار شهامت دل بريدن                           
خط کشيدن دور همه به حس پرواز رسيدن                        

حالا بايد چيکار کنم خاطره ها رو خط زدم                         
کاري که اينجا ندارم گذشتنو خوب بلدم                            

براي گريه کردنات يکي دو روزي کافيه                           
سيا بپوش براي من اينم براي قافيه                                

فقط من از اينجا ميرم فکر نکنم چيزي بشه                        
نه آسمون زمين مياد نه ابري باروني ميشه                       

براي گريه کردنات يکي دو روزي کافيه                             
سيا بپوش براي من اينم براي قافيه

 آهاي خبر نداري                               

عشق کدوم غريبه بهو به جونت افتاد                            
چي شد که خيلي ساده عشقموبردي ازياد                       

                      
قلبمو خيلي ساده له کردي زير پاهات                             
گول نگاتو خوردم يا که فريب حرفات                              

                             
آهاي خبر نداري دلم داره مي ميره                              
همدم بي کسي ها تو بي کسي اسيره                          

                          
بهش بگيد هنوزم جاش خاليه تو خونم                            
بگيد هنوز داد ميزنم بر گرد دردت به جونم                         
بيا بلات به جونم                                              

                                              
رفتي از اينجا اما بدون نرفتي از ياد                               
نديدي وقتي رفتي واست کي دست تکون داد                    

                     
هر کي منو ميبينه فکر مي کنه ديوونم                        
ديوونه ي تو هستم درد و بلات به جونم 

امام رضا(ع)

                      
تو دل يه مزرعه يه کلاغ رو سياه                            
هوايي شده بره پابوس امام رضا                          

                      
اما هي فکر ميکنه اونجا جاي کفتراس                 
آخه من کجا برم يه کلاغ که رو سياس                 


من که توي سياهيا از همه روسياه ترم               
ميون اون کبوترا با چه رويي بپرم                  


تو همين فکرا بودش کلاغ عاشق ما                    
يه دتش ميگفت برو يه دلش ميگفت بمون           


که يهو صدايي گفت:تو نترس و راهي شو            
به سياهي فکر نکن تو يه زائري برو                   


من که توي سياهيا از همه روسياه ترم               
ميون اون کبوترا با چه رويي بپرم      

حسرت خیس         

دوباره خزون اومدنم نم بارون ميزنه تو صورتم                  
بوي خاک و نم کوچه ميگه هنوز ديوونتم رعدو برق              

           
فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز                    
دستاي کيو گرفتي زير بارووناي پاييز                 

 
ميخوام اينجا با تو باشم زير باروونا دوباره              
ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه باروون مي باره         


خزون هم داره ميره نموند برگي رو درختا                  
من هنوز منتظرم توي جاده تک و تنها                    


ديگه بارون نمي باره توي جاده پر برفه                   
به خداي آسمونا عشقت از يادم نرفته                    


ميخوام اينجا با تو باشم زير برف و بادو بارون                
نيايي با خاطراتت سر مي ذارم به بيابون

کلاف                    

کلاف سر در گم زندگيمو مي شکافم                    
به عشق تو اونو دوباره ازنو ميسازم                    

 

                
حتي اگه زندگي زندون بشه ميخندم                       
زندگيم از دست تو داغون بشه مي خندم                

             
مي گذره اين دلخوريا,مي گذره                         
عمر تو و من به خدا مي گذره                         


اون که به ويرووني اين خونه زد من بودم                     
زلف پريشون تو رو شونه زد من بودم                     


به فکر من باش که کسي بجز تو ندارم                   
حوصله اين همه تنهايي رو ندارم

صبوری                            

 آهاي تو که اين همه دوري از من                      
اين روزا در حال عبوري از من                       

                         
آهاي تو که فکر ميکني سوزوندي                      
دارو ندارمو با دوري از من                             

                           
طاقت نداري ببيني ميدونم                             
اين همه طاقت و صبوري از من                           

                        
ستاره ها مگن پشيمون شدي                         
ميخواي بگي که غرق نوري از من                       

                      
فکر نکنم بشه واست تا دريا                           
اين همه نفرتو بشوري از من                          

                    
نمي دونم ميخواي با قلب سنگي                      
دل ببري بازم چه جوري از من                          

                   
پشيموني فايده نداره ديگه                          
چشات بايد بارون بباره ديگه

تو و فاصله                         

به پاي چوبي من تبر زده نگاه تو                      
من نمي تونم برم اما تو هي ميگي برو                
آخه من کجا برم هر جا برم بازم تويي                     
پيش پاي لنگ من يکه و تنها ميدويي                    

                     
تو و فاصله با هم يکي شدين                         
من و پاهام به رسيدن نااميد                    

                        
کاش ميشد ميرسيدم تا بدونم                        
تو و فاصته به هم چيا مي گين                      


من به تو نمي رسم اي همه خوبي من                
تو نه دور ميشي نه نزديک به پاي چوبي من           


به پاي چوبي من تبر زده نگاه تو                    
من نمي تونم برم اما تو هي ميگي برو               


تو و فاصله با هم يکي شدين                     
من و پاهام به رسيدن نااميد                     


کاش ميشد ميرسيدم تا بدونم                    
تو و فاصته به هم چيا مي گين                 


به صداي من کمي گوش بده                    
دل به اين خسته خاموش بده                  


ببين از چي مي خونم براي تو                  
اي همه هستي من فداي تو                 
تو و فاصله......                              

 بانوی من

آخر چه كار داري با آسمانه آبي                
بانوي من تو وقتي دريايه غرق آبي                

 
بانوي لخت و تيره                            

 چشم خمار و تیره                           

                      
تلفيقي از دو چيزي                          

 آ باديا خرابي                               

                                 
مثل شرابهايت بانوي من تو در من               
سر گيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي             

             
بانوي لخت و تيره                           

 چشم خماروخيره                        


تلفيقي از دو چيزي                        

 آ باديا خرابي                            


آخر چه كار داري با آسمانه آبي               
بانوي من تو وقتي دريايه غرق آبي            

 
بانوي لخت و تيره                         

 چشم خماروخيره                        


تلفيقي از دو چيزي                      

 آ باديا خرابي                             


مثل شرابهايت بانوي من تو در من            
سر گيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي        


آن روزها چه بودي                        

 اين روزها چه هستي                      


آن روزها درختي                          

 اين روزها طنابي                          


مثل شرابهايت بانوي من تو در من               
سر گيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي            


بانوي لخت و تيره چشم خماروخيره            
تلفيقي از دو چيزي آ باديا خرابي

خشخاش                

ببين چه چيزا ميكارن توي زميناي خدا                        
گلاي خشخاش و ملخ اين آدماي بي خدا                     


اراده كن خنجر بكش بزن به قلب اعتياد                  
ريشه ي خشخاشا بزن بزن تا جونش در بياد             


چطور ميشه قصه نخور از ديدن برادرم                   
كه جون ميده كناره شب لحظه به لحظه دم به دم           


بزن كه روزاي بدش شكنجه ي جونش بشه               
ضربه آخرش اونا تا مرز مردن بكشه                     


ببين چه چيزا ميكارن توي زميناي خدا                    
گلاي خشخاش و ملخ اين آدماي بي خدا                 


اراده كن خنجر بكش بزن به قلب اعتياد                
ريشه ي خشخاشا بزن بزن تا جونش در بياد           


چطور ميشه قصه نخور از ديدن برادرم               
كه جون ميده كناره شب لحظه به لحظه دم به دم       


بزن كه روزاي بدش شكنجه ي جونش بشه          
ضربه آخرش اونا تا مرز مردن بكشه                

 ریمیکس

الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرش              
بياي ببيني که همه حلقه زدن دور و ورش             


الهي که روز وصال طوفان شه از سمت شمال            
هيچي از اون روز نمونه بجز گلاي پر پرش                

 بين من و تو فاصله غوغا مي کنه                      
ياد حرفاي قشنگت منو رها نمي کنه                


تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي          
توي کوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي           

 کفتر چاهی من                                      

تنگ بی ماهی من                                     

ای قبای وصل بر                                     

جنگجوی بی سپر                                 

چه كسي باور كرد ؟                                
جنگل جان مرا                                      

                                  
آتش عشق تو خاكستر كرد ...                       
ميتواني تو به من زندگاني بخشی                       
يا بگيري از من آنچه را مي‌بخشي

 سرگرمي تو                   

 سرگرمي تو                                           
شده بازي با اين دل غمگين و خستم                   

                  
يادت نمياد                                         
اون همه قول و قرارايي که با تو بستم                  


با اين همه ظلم                                     
تو ببين باز چه جوري پاي اين همه قول و قرار من نشستم  


نشکن دلمو                                       
به خدا آهم ميگيره دامنتو                           


نگو بي خبري                                   
نگو نمي دوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز          


نگو بي خبري                                    
نگو نمي دوني وقتي که نيستي گريه شده کار اين دل عاشق شب و روز


ديوونه نکن                                      
دلمو آهم ميگيره دامنتو                              


نگو بي خبري                                    
نگو نمي دوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز           


نگو بي خبري                                       
نگو نمي دوني وقتي که نيستي گريه شده کار اين دل عاشق شب و روز


        

 آلبوم نفرین     

            نفرین

 الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت              

  بیای ببینی که همه حلقه زدن دور وبرت 

                

 الهی که روز وصالی طوفانی از سمت شمال         

 هیچی از اون روز نمو نه به جز گلای پرپرت            

 

قسم ميخوردي با مني قسم ميخوردي به خدا          

خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرت                 

 

من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی          

 بیاد الهی خبرت بیاد الهی خبرت                  

 

 عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه             

 زجرایی که به من دادی بکشی تا آخرش             

 

 الهی که یه روز خوش از توگلوت پایین نره            

 رسوای عالمت کنن با اون چشای دربدرت          

 

می خوام بدونم قدر من عاشقته دوست داره         

این که رها کردی منو می یرزه به دردسرش         

 

 هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه          

ببینی دیگری  به جات رفته شده همسفرش        

 

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت

بیای که همه حلقه زدن دور وبرت

 

  کفتر چاهی

 

کفتر چاهی من                                       

تنگ بی ماهی من                                      

ای قبای وصل بر                                      

جنگجوی بی سپر                                      

دل افسرده ی من                                      

پشت پا خورده ی من                                      

شب بی مهتابم                                           

روز بی آفتابم                                             

ای در بسته شده                                        

از همه خسته شده                                       

دل افسرده ی من                                         

پشت پا خورده ی من                                       

ای شکسته تن صبو                                         

سکه ی بی پشت و رو                                      

ای خلیج یخ زده                                          

خرمن ملخ زده                                           

گوش کن ای دل من                                      

تو هنوز دل منی                                         

 با همه بی ثمری                                          

تو خوده شکفتنی

 

 فاصله

تو به شفافی شبنم  روی برگا                                  

 من مثه یه برگ زردی که میوفته از درختا                         

                   

تو مثه طراوت گلای نرگس روی قلبم                            

     من نوشتم بی تو هرگز                                      

 

بین من وتو فاصله غوغا میکنه                               

  یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه                            

 

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی                       

 تو ی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی                      

 

تو مثه ستاره ای که توی شبهای سیاهم                        

 می درخشی واسه ی من                                    

 

تو مثه طراوت گلای پونه                                   

 چرا رفتی از برم ای دیوونه                                 

 

تو مثه یه تیکه ابری توی آسمون آبی                        

 پاک و ساده مثه رویا مثه خوابی                          

 

بگو یک بار؟ آره یک بار برمی گردی                        

 یا هنوزم بی تفاوت یخی سردی                           

 

بین من وتو فاصله غوغا میکنه                             

  یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه                         

 

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی                    

 تو ی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی 

 

 مرگ

 چه كسي خواهد ديد ؟                                  
مردنم را بي تو                                      
گاه مي‌انديشم                                      
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي
گويد ؟                  
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي                        
روي خندان تو را كاشكي ميديدم                        
شانه بالا زدنت را بي قيد                                
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد                    
و تكان دادن سر ...                                  

                            
چه كسي باور كرد ؟                                 
جنگل جان مرا                                       

                                  
آتش عشق تو خاكستر كرد ...                        
ميتواني تو به من زندگاني بخشی                       
يا بگيري از من آنچه را مي
بخشي             

لیلی و مجنون                       

منو ببخش که ساده از عشق تو گذشتم                   

سپردمت به تقدیر بال سفر رو بستم                      

باید برم از این جا چاره نمونده جز کوچ                    

برای زنده موندن توی زمونه ی پوچ                       

بذار همیشگی شه قصه ی عاشقیمون                  

تو باشی لیلی منم مثال مجنون                      

بین دو راهی و شک حیرون و هوج و واجم              

سفر دقای دق دق اجا تنها  ملاجم                  

طاقتشو ندارم طاقت دل بریدن                       

سیل بلور اشکُ رو بونه ی تو دیدم                    

حرفی نمونده باقی سکوت حرفه آخر                  

تو هم به خاطر عشق از من ساده بگذر              

بذار همیشگی شه قصه ی عاشقیمون               

تو باشی لیلی منم مثال مجنون                         

 

 واسه هرگز نرسيدن 


آخ که چه لذتي داره ناز چشماتو کشيدن             
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن            

مي دونم دوستم نداري مثه روزاي گذشته         
من خودم خوندم تو چشمات يه کسي اونو نوشته   

مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من     
مي دونم واست يکي شد بودن و نبودن من      

اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم       
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم     

آخ که چه لذتي داره ناز چشماتو کشيدن        
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
      

مسافر غريبه

اي مسافر غريبه چرا قلبمو شکستي ؟           
رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي        

اي که بي تو تک و تنهام توي اين غربت سنگي      
مي دونم بر نميگردي شدي همرنگ دو رنگي       

همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود             
چرا فکر کردي به جز من يکي ديگه لايقت بود ؟       

رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو               
واسه من باقي گذاشتي التهاب لحظهاتو         

حالا من تنها نشستم با نواي بي نوايي             
چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفايي 

غریب مادر

ناله ز درد هجران واي از غم جدايي             
فکر وداع بايد از روز آشنايي                  

با من بمان برادر طاقت نمانده ديگر                    
باور نمي کنم من شد موسم جدايي          

 واي از شب فراق و اندوه بي تو ماندن          
دل کندن از تو دلبر دارد چه ماجرايي         

 اي نازنين گل من گفتي بمانم اما                 
با ديدن تو گردد مرغ دلم هوايي           

گر شام هجر و دوري هرگز سحر ندارد       
ماه تو در شب دل دارد چه دلربايي         

کرب و بلايت امشب بوي مدينه دارد          
همراه عطر نرگس خواند مرا ندايي           

گويد غريب مادر ! اي يادگار حيدر             
فردا بريده حنجر در دشت کربلايي            

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:21  توسط Admin  |